سر صبح، اعصابم خراب شد و کله ام نامناسب... به هیچی نمیتونم فکر کنم.... و بله تمام رویاهای این هفته هم پودر شد ریخت، نکن پسر نکن انقدر از جون این و اون مایه نذار انقدر نگو عا فلانی خونمونه عا فلانی مریض شده ... دوست داشتن به این چیزا نیست... برو پی زندگیت از من حداقل رها شو من حوصله خودمم ندارم... من اگر باورت داشتم الان کارتون خواب خیابونا بودم...
برچسب:
نویسنده: کوروش عباسی
از 10 تیر که 81/100 بودم در زمان حاضر 79/800بودم...میگه یه عینکی باید همیشه دستمال عینکش تو جیبش باشه... و من هربار که عینکمو تمیز کردم...دلم برات تنگ شد، هنوز میترسم بهت پیام بدم و هنوز درحال حفظ فاصلهام...ولی تو بدون کهخ من دلم همیشه برات تنگه
و تو همدم و همپای من رفیق جانم پاره تنم...خوشحالم که این سه روز مدوام دیدمت...و 5شنبه هم قراره با هم کلی کیف کنیم...
برچسب:
نویسنده: کوروش عباسی
این بار هم تخت پایین قسمتم نشد و اومدم طبقه بالا و همون تخت قبلی...b6 هاستل مثل جمکران شلوغه، آدما میان رو به روت میشینن حرف میزنن چشم تو چشم میشن لبخند میزنن... ۵دقیقه بعد از وارد شدنم دوست پیدا کردم و تجربه تازه داشتم، با دوست تازهم که پرستار بود و اومده بود ورکشاپ کاشت ابرو تو لابی ابرو کاشتیم روی ماکت، یه گپ عن نمک وارانه با مرد اصفهانی عزیز طبقه بالا داشتیم و ۳تا تار مو از دختر گوشه حیاط قرض گرفتیم...
برچسب:
نویسنده: کوروش عباسی
درد دارم، کمرم داره پودر میشه انگاره یه میله داغ تو کمرمه... چقدر خسته و دلشکسته ام و چقدر سخت بود تو تاریکی نور پیدا کردن و پیدا نشد... آهنگ قفلی این روزا... بتمنى أنساك آرزو دارم فراموشت کنم زي ما إنت نسيتني في يوم همونطور که تو یه روز منو فراموش کردی بتمنى أنساك آرزو دارم فراموشت کنم وأنسى إن أنا حبيتك يوم و فراموش کنم که روزی دوستت داشتم بتمنى أنساك آرزو دارم فراموشت کنم زي ما إنت نسيتني في يوم همونطور که تو یه روز منو فراموش کردی بتمنى أنساك آرزو دارم
برچسب:
نویسنده: کوروش عباسی
من با تو تو بیشتر خیابونای این شهر قدم زدم، با تو یه عالمه تئاتر دیدم کنسرت رفتم، تو خیابون داد زدم جیغ زدم بغل شدم و تو هیچوقت جلوی من رو نگرفتی نگفتی زشته نکن نگفتی اینجوری نپوش... با تو راحتترین آدم جهانم و البته خوشحالترین... با تو خیلی حرف میزنم میدونم گاهی بد اخلاقم و حوصله ندارم و جوابتو نمیدم ولی اینا از هدم دوست داشتن نیست نمیخوام زیاد اذیتت کنم نمیخوام زیاد وابسته من بشی تو هم باید بری دنبال زندگیت و بودن با من باعث میشه تو همه رو با من مقایسه
برچسب:
نویسنده: کوروش عباسی
قراره امشب بریم تئاتر بعد از مدتها، قبلش برم یه سر این دختری رو ببینم بابا دلم تنگ شده... از سر صبح این مرتیکه اعصابمو خراب کرد کله ام نامناسب شد... یه چندتا رزومه فرستادم... واقعا هیچی نمیگه تو گروه خب مرد باید برینی بهش...
خلاصه سردرد شدم ولی به عشق عصر دارم خودمو میکشونم... کمرمم داغانه
اهان، هنوز گوشه مغزم دارن یه سری تصویر رد میشن... و واقعا دلم میخواد تصویرام واقعی بشن حالا تا دو هفته دیگه...
برچسب:
نویسنده: کوروش عباسی
دچار یه فروپاشی روانی شدم... از این دختره نه بدم میاد نه خوشم میاد دیگه...بچه ساله، عصبیم میکنه، البته خودم میدونم دارم حسادت هم میکنم ولی باز رو مخمه، تا میرسیم تو جنگل میپره چوب جمع کنه، میپره اینور میپره اونوره، لاغره، خوشگل نیست، معمولیه...
برچسب:
نویسنده: کوروش عباسی
برچسب:
نویسنده: کوروش عباسی